رابعه ی عدویه می گوید: روزی بر عتبه بن علا وارد شدم . عتبه در زهد غرق بود و به عبادت مشغول بود گفتم : برایم بگو که چگونه از گناه برگشتی و توبه کردی ؟
گفت : من در طول عمرم خیلی به زنان علاقه داشتم و حریص بودم و در بصره بیشتر از هزاران زن گرفتار من بودند ، روزی از خانه بیرون رفتم ، ناگهان به زنی برخورد کردم که به جز چشمانش چیزی آشکار نبود . گویا از قلب من آتشی بر افروخته شد ، با او سخن گفتم ، ولی او با من حرفی نزد . به او گفتم : وای بر تو ! من عتبه هستم که بیشتر زنان بصره عاشق من هستند و با تو سخن می گویم و تو سخن نمی گویی.
گفت : از من چه می خواهی ؟
گفتم : می خواهم مرا مهمان نمایی . جواب داد : ای مرد ! من که در حجاب و پوشش هستم ، چگونه مرا دوست می داری؟
گفتم : چشمان تو مرا فریب داده است . گفت : راست گفتی ، من از آنها غافل شدم . اگر دست بر نمی داری ، پس بیا تا حاجت تو را بر آورم.
همراه او رفتم تا داخل خانه شد و من داخل خانه شدم ، ولی چیزی از اسباب خانه ندیدم .
گفتم : چرا خانه از اسباب خالی است؟
گفت : اسباب این خانه را انتقال داده ایم ، خداوند فرموده است((تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین))این خانه ی آخرت است و آن را برای کسانی که در زمین ، بلندی و فساد نمی کنند قرار دادیم و پایان نیکو برای نیکوکاران است.
اکنون ای مرد! حذر کن از این که بهشت را به دنیا بفروشی و حوریه های بهشتی را به زنان .
گفتم : از این پرهیزکاری درگذر و حاجت مرا بده . گفت : اکنون از این کار نمی گذری ؟ گفتم : نه
پس به خانه ی دیگری رفت و مرا گذاشت . دیدم پیرزنی در آن است و آن دختر فریاد زد که آب برایم بیاور تا وضو بگیرم و تا نصف شب نماز خواند و من در فکر بودم که چه کنم . پس فریاد زد : قدری پنبه و ظرفی بیاورید . پبرزن برای او برد.
بعد از ساعتی ناگهان پبرزن فریاد کشید و گفت : ((انا لله و انا الیه راجعون و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم))ناگهان دیدم آن دختر چشمان خود را با کارد بیرون آورده و بر روی پنبه گذاشته و درون ظرف است و چشمانش با پیه در حرکت بود و آن پیرزن آن دو چشم را نزد من آورد و گفت : شیفته ی هر آنچه بودی بگیر !
خدای بر تو مبارک نکند . تو ما را سرگردان کردی ، خدا تو را سرگردان کند . ما ده زن بودیم که او بیرون می رفت و مایحتاج ما را می خرید . وقتی سخن پیرزن را شنیدم ، غش کردم و آن شب را با فکر سپری کردم و به منزلم رفتم و چهل روز در منزل بیمار شدم و این ، سبب توبه ی من شد.
زینه المجالس /679
موضوع مطلب :