بسم الله الرحمن الرحیم
به ذره گر نظر لطف بوترب کند ******** به آسمان رود و کار آفتاب کند
روز عجیبی است امروز...
آسمان نالان و زمین محزون ، زینب پریشان ،حسنین بدنبال طبیب!
یتیمان با کاسه های شیر صف کشیدند پشت در خانه ی او!
آن مرد جزامی هنوز انتظار مرد آشنایی را می کشد ، اما...
راستی چه شد که زمین با این وسعت ، آسمان با این عظمت برای وجود نازنینش تنگ شد؟
چه شد که علی ، شیر بیشه ی الهی رخت بر بست و لحظه به لحظه انتظار رفتن به سوی یار را می کشد؟
دو سه روزی بود که دلش بی تاب بود ، انگار انتظار چیزی را می کشید
گذشت تا فهمیدیم دو سه شبی است که بابا خواب جدم رسول الله را دیده است :
علی جان !باید دیگر کم کم گرد و غبار از چهره پاک کنی .
چقدر این جمله برای بابای غریبم تازگی داشت که لحظه به لحظه انتظار چیزی می کشید.
نفهمیدم منظور از خواب چه بود ولی ته دلم لرزید و با خود گفتم :
چندسالم بود که جدم ما را تنها گذشت
چندماهی نگذشت که مادرم هم دل تنگ پدر شد و رفت
نکنه حالا وقت رفتن باباست؟!!!
نه نه امکان نداره !مگه میشه بابا زینبش رو تنها بذاره؟
حرفای دل زینب وقتی مفهوم گرفت که مثل دیشبی ابوتراب ، ابوتراب شد و تراب را بویید
آری !
سحر بود که علی را ضربت از پای در آورد ...
کلمات کلیدی: حضرت علی(ع)
ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده
به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.